|
سلام
+ نوشته شده توسط سناتور در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت
20:28 |
گفتي محبت كن برو گفتم:خداحافظ ولي رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم + نوشته شده توسط سناتور در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 و ساعت
11:13 |
زیرا او دیگر بعد از این میخواهد گرمای خورشید وصافی بیکران اسمان را نظاره کند.او نمی خواهد دیگر زیر باران به یاد کسی قدم بزند.
همیشه و همیشه ها برای شروع فرصت ها باقی است. او باز می نویسد اما این بار نه دیگر برای گذشته.نه برای عشق های گمشده. هر چه بود تمام شد.قلم او جدید است خالی از هر گونه احساسی به هر ستاره ای. منتظر او باشیم.سناتور باز هم می نویسد. موفق باشی. + نوشته شده توسط سناتور در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 و ساعت
11:16 |
به دریا میزنم شاید به سوی ساحلی دیگر مگر آسان نماید مشکلم را مشکی دیگر من از روزی که دل بستم به چشمان تو میدیدم که چشمان تو می رفتند دنبال دلی دیگر به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز میدانم که جر اندوه دل کندن ندارم حاصلی دیگر وحید داره میره.میره که نیاد.اگه یک شب دیگه زیر بارونا قدم زدی بدون که تمام فکر من پیش تو بود مثه تو تو زندگیم هیچکی نبود......
+ نوشته شده توسط سناتور در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت
11:46 |
تمام قصه ها با بود يکي و نبود ديگري آغاز مي شودکه: يکي بود يکي نبود! يکي رفته بود و يکي مانده بود! مانده بود و وگريه کرده بود و.... داشت مي رفت گفتم نرو، رفت.با خودم عهد کردم که اگر حتي براي فاحشه ي کوچه ي بالايي بنويسم براي او ننويسم.براي او که هرزه گي را از چشمانش مي توان سرود.براي او که به من ياد داد:«محبت هم قديمي شد».يک نفر صداي آن ضبط لاکردار را کم کند. از تيك تاك عقربه ها خسته نا اميد آمد جلوي آينه رنگي به رو كشيد قحطي عشق و عاطفه را ريخت توي كيف زد پشت كول و...بوسه اي از هيچكس نچيد كفش فرار كرد به پا و به كوچه زد از خويش دور مي شد و هي دور و ناپديد از ازدحام هرزگي چشم ها گذشت بر هر دري كه زد...در و يك قفل بي كليد سر گيجه بود و ترمز ماشين و چشم هيز هر لحظه وعده دادن و...يك دعوت جديد * شب دختري مچاله كه بر صندلي پارك كز كرده سرد و يخ زده بر سايه سار بيد دستي به روي شانه ي او خورد و...او فقط چون آهوان خسته دل از ترس مي تپيد خانم سلام!مفتخر با تو بودنم امشب به آشنايي ما تن نمي دهيد؟ شب بود و دكمه دكمه...نفس هاي...بگذريم بعد از سه نقطه در غزل و مدتي مديد حالا شدست طعمه ي دلال هاي گرگ مردم لبان يك زن هرزه نمي خريد؟! شرم آور است شاعر اين بيت ها شدن اي كاش كار شعر به اينجا نمي كشد لعنت به هرچه خانه كه بي عشق و عاطفه ست نفرين به واژه واژه ي اين شعر بي كليد در آخر تشکر ميکنم از نسترن خانم عزيز که توي اين مدت کنار من بود و باعث شد که ديدم نسبت به خيلي چيزها عوض بشه.که بفهمم هر چيزي يه ارزشي داره و بايد به اندازه ي ارزش هر چيز يا هر کس با اون برخورد کرد.کامران دوست داشتني همراه با پدر عزيزش آم زبيح که هميشه بهترين دوست من بوده وخواهد بود.کسي که حس شعريمو به اون مديونم وبايد گفت که اون بود که منو راهنمايي کرد تا پا توي دنياي شعر بزارم.ممنونم از يلداي دوست داشتني(www.albalooyi.blogfa.com)،دختر برادرم(البته دروغيا.چون داداش من هنوز عروسي نکرده)که منو عمو صدا ميزنه.و محمد رضاي گل(www.barane-bi-bahaneh.blogfa.com) که شايد هيچ وقت نتونم خوبيهاشو جبران کنم.در ضمن شرمنده ي همه دوستاني هستم که نميتونم بهشون سر بزنم.مخصوصا:فرشته خانم(www.fereshteyezamini2.blogfa.com) که وبلاگش واقعا معرکس. مهشيد خانم (www.mahwar.blogfa.com)که اولين دوست وبلاگي من بود.امين تيتيش(www.titishboy.blogfa.com)يکي از بهترين دوستايي که توي اين فضاي مجازي داشتم ودوستيمون با يه ديدار آنلاين قشنگ تر شد.سليم دوست نزديکم (www.salim-ghazal.blogfa.com) که يخورده بيشتر از من شاعره وحسين جنت مکان عزيز(www.danzanestan.mihanblog.com) شاعر لحظه ها وفاصله ها ،کسي که داره توي غزل به سرعت پيشرفت ميکنه .در آخرم مثل هميشه: خـــــــــــــــــــــــــدا نگهـــــــــــــــــــــــــــــــــدار + نوشته شده توسط سناتور در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت
17:9 |
|
|